اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

479

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

[ مطيعان ] به دوزخ محال بودى گذشتن به صراط و صراط اندر ميان دوزخ روا نبودى . پس چو به يك وقت روا بود و محال نبود به ساير اوقات نيز روا بودى و محال نبودى . و اين هر دو بر اصل مذهب ما راست آمد . و باز معتزله اين را منكراند و بعضى از اهل حق ، [ سنت و جماعت ] ، اندر اين سخن گفته‌اند و گفتند اندر آوردن كافر به بهشت اندر صلب آدم از پس آن بود كه ايشان را از پشت آدم بيرون آورد . خطاب كرد : الست بربكم ، و باز به پشت آدم برد و آدم را به بهشت اندر آورد و ايشان اندر پشت وى حكمت آن بود ، و الله اعلم ، كه حق جل جلاله دانست كه از كافران اندر دنيا موافقت بسيار آيد و با خلق وى بسيار نيكوى كنند ثواب تعجيل كرد تا مر ايشان را به قيامت حاصل نماند . و بر اين قياس حديث ابليس گفتند كه از ما مراد به آن خواست كه ورا زمان دهيم تا قيامت . و بر در ما خدمت كرده بود . اين مقدار مراد بدادم ورا تا خلق بدانند كه ما خدمت دشمن ضايع نكنيم [ خدمت ] دوست را چرا ضايع كنيم . و گذشتن مؤمنان به صراط حكمت آن است كه از ادنى مخالفت خالى نه‌اند ؛ و اگر خلاف جفا نيست بارى از تقصير اندر وفا خالى نه‌اند . به مدت گذشتن بر صراط از نعمت ممنوع گردند و به خوف ديدن عذاب مبتلا گردند تا بر ايشان حاصل تقصير و خلاف نماند تا از نعمت بهشت مزه بردارند . و گروهى چنين گفتند كه كافر و مؤمن اندر پشت آدم صلوات الله عليه جمله گشتند به هم برآميختند . عصيان مؤمن از شومى مجاورت كافر آمد نه از قصد مؤمن به خلاف خداوند خويش . و خيرى كه بر دست كافر گذرد از بركت مجاورت مؤمن نه از قصد موافقت . لاجرم در قيامت خير كافر مؤمن را دهند كه تأثير بركت ايشان بود و تقصير مؤمنان بر كافران نهند كه تأثير شومى ايشان بود . چون با كافر هيچ خير نماند از عذاب چگونه رهد كه رستن از عذاب سبب خير است . و چون با مؤمن هيچ شر نماند نعيم چگونه منقطع شود كه انقطاع نعيم را سبب شر است . اين است معنى آنكه گفت پيغامبر